
این سایت باتلاش اقای حسین جلیل پور شایق جهت اشنایی با فرهنگ روستاها وروستای شایق تهیه شده ودراختیار کاربران قرار گرفته است نظرات شما موجب بهترشدن سایت خواهدشد الحمدالله ×××××××××××××××××× ادرس www.shayeghkandi.com *********************** ارسالsmsبه مدیرسایت(09125574288)(09362355656) ××××××××××××××××××
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " شایق کندی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. ****************همشهریان محترم با توجه به اینکه سایت( شایق کندی) به شما اختصاص داره از شما خواهشمندم نظرات ومطالب خود را که به نظر شما بهتر است ودر سایت نوشته بشه مطالب خودرا از طریق smsبه شمارهای ۰۹۱۲۵۵۷۴۲۸۸ و۰۹۳۶۲۳۵۵۶۵۶ واز طریق ایمیل hoseynjalilpoor@yahoo.com و hoseynjalilpoor05@gmail.com برای ما بفرستند وبا نام خودتان در سایت ثبت شود .منتظرتان هستم . مدیریت سایت (شایق کندی)




تا مثل الان اتفاقات تلخی بوجود بیاد.
مردی از آن زمان می گوید ومن واقعا به این زمانه ای که در ان زندگی می کنیم
با تنفر نگاه کردم. در خاطره این عزیز که در تهران ساکن است .حوادث زمان طاغوت
زیاد به چشم میاد . که در آن زمان در روستای شایق بین اهالی در گیری بوجود میاد
در پی این در گیری مردی با یکی از ابزار آلات کشاورزی به صورت یکی از اهالی می کوبد .
و وی را به شدت زخمی می کند طوری می شود که در اردبیل در آن زمان طبیبی
بر وی پیدا نمی شود. که برای معالجه به تهران میارند در طول درمان وی با او رفتار خوبی
انجام می دهند که دراین دوران حتی خوابش هم نمی بینید.
در آن زمان با توجه به اینکه هزنه معالجه بعد از ۱ ماه حدود ۳۰۰۰ تومان آن زمان می شود
که درآن زمان پولی بی شمار بوده ولی این آقا در اون زمان هیچ هزینه ای به
بیمارستان نمی ده . شاید فکر کنید چرا نداده .
این آقا اینجوری نقل می کند که رئیس بیمارستان با التماس پولی هم برای کرایه به این
آقا می دهد . و اینجوری به این مرد خاطره ما می گوید که (شما کشاورزان عزیز ) حقی بیشتر
از این بر گردن ما دارید واین آقا به اردبیل و زادگاهش بر می گردد و داستان را برای اهالی روستا
نقل می کند . وطرفی که به شدت این مرد رازخمی کرده بود با اندکی پس انداز خود به عیادت
مرد زخمی می رود . که ایشان با خنده به او می گوید پول را نمی خوام من پولی بابت خرج
دوا درمان نکردم مرد به تعجب به او می گوید مگر می شود ؟
وقتی داستان را بر ای او نقل می کند اشک از چشمان او سرازیر می شودپ
وبه خود و دولت آن زمان و پزشکان آن زمان افتخار می کند.
ولی تواین زمونه آدم بیفته بمیره به او توجهی نمی کنند. اول پول بریز بعد بستری
من ای داستان را امروز شنیدم وعینن برای شما نوشتم
امیدوارم به دردتان بخورد
