معرفی سایت

این سایت باتلاش اقای حسین جلیل پور شایق جهت اشنایی با فرهنگ روستاها وروستای شایق تهیه شده ودراختیار کاربران قرار گرفته است نظرات شما موجب بهترشدن سایت خواهدشد الحمدالله ×××××××××××××××××× ادرس www.shayeghkandi.com *********************** ارسالsmsبه مدیرسایت(09125574288)(09362355656) ××××××××××××××××××
اگر می خواهید با وبسایت ما تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " شایق کندی " قرار دهید و در بخش تماس با ما و یا نظرات لینک خود را قرار دهید. ****************همشهریان محترم با توجه به اینکه سایت( شایق کندی) به شما اختصاص داره از شما خواهشمندم نظرات ومطالب خود را که به نظر شما بهتر است ودر سایت نوشته بشه مطالب خودرا از طریق smsبه شمارهای ۰۹۱۲۵۵۷۴۲۸۸ و۰۹۳۶۲۳۵۵۶۵۶ واز طریق ایمیل hoseynjalilpoor@yahoo.com و hoseynjalilpoor05@gmail.com برای ما بفرستند وبا نام خودتان در سایت ثبت شود .منتظرتان هستم . مدیریت سایت (شایق کندی)




پيوند هاي روزانه
امکانات جانبی
یاد اون روزا بخیر که رابطه دخترو پسرها با هم چه دنیائی داشت ، نه تلفن بود نه sms بود
و نه اینترنت و چت بلکه دلهای با صفائی بود که جای همه این چیزا رو پر میکرد .
وقتی یه دخترو پسر هم دیگرو می خواستن ، اولین نفرائی که با خبر می شدن مادر آنها
بود و در بیشتر مواقع مادرها دختر مورد نظر را انتخاب میکردن و مردها آنچنان دخالتی
نداشتن تا اینکه همه چی از طرف مادر دختر و پسر که قرار بود با هم ازدواج کنن مورد
برسی و توافق قرار میگرفت تا اینکه یه نشون برای عروس خانم اینده میزاشتن که
معمولا شامل یه قواره پارچه و یه کله قند بعنوان شیرینی بود که در این مراسم خانمها
بیشتر حرف آینده بچه هاشون و میزدن و مردها ،از کار هاشون و گذشته هاشون صحبت
میکردن و نظر دختر ها در این مراسم کمتر مورد نظر بود و یا اینکه بهتره بگیم
دخترها بیشتر فکر شوهر کردن بودن تا انتخاب ، چون همه همدیگرو کاملا میشناختن
و لازم نبود مثل حالا کلی تحقیق کنن تا ببینن طرف چه کاره است یا اینکه مثلا معتاده
یا یا نه .
چند ساعت دور هم نشستن و قول و قرار گذاشتن برای مراسم رسمی خواستگاری
بعنوان احترام به بزرگترهای فامیل ، این مراسم تموم میشد تا شب خواستگاری که
بزرگترهای هر دو خانواده خبر میشدن تا خرج و مهر بگذرونن.
همیشه تو این نوع مراسم پیر زنهای فامیل برای همدیگه از دوران جوونی و خواستگاری
خودشون صحبت میکردن و عروس آینده حق نداشت از پستو یا اطاق دیگه بین این جمع
بیاد و آقا دامادها واقعا خجالتی بودن و یک کلام حرف نمیزدن ، چون خیلی به بزرگترها
احترام میزاشتن .
پیر مردهای فامیل هم تند تند چوپوق (نوعی پیپ امروزی) چاق میکردنو از کار کشاورزی
و گاو گوسفند هاشون حرف میزدن تا خلاصه یکی سر حرف اصلی رو باز میکرد و رنگ از
رخ آقا داماد میپرید .
واقعا باید بگم تنها جای کار که خرج و مهر بود زیاد طول نمیکشید و هر دو خانواده خیلی
زود به توافق میرسیدن چون نه صحبت از خونه ، ماشین و سکه بود نه رخ کشیدن اموال
دو خانواده ، بلکه یه مهر ناچیز و یه شیر بها که رسم بود حق مادر عروس خانم باشه .
خلاصه عروس خانم یه سینی چائی میاورد و داماد هم چنان از خجالت عرق میریخت
تا مراسم با تعیین روز عروسی به پایان میرسید .
از روز خواستگاری تا روز عروسی برای نامزدها دوران به یاد موندنی بود چون دیدن
همدیگه خیلی مشگلتر می شد ،میگین چرا ، برای اینکه تا حالا کسی اونها رو تحت
نظر نداشت ولی حالا تا میرفتن همدیگرو یه جا ببینن همه متوجه میشدن و داماد
آینده هم روش نمیشد بره خونه عروس خانم آینده تا اونو ببینه و حالا اگه عروس
خانم چند تا داداش بزرگتر هم داشت که دیگه هیچی تمام غیرت دنیا اونجا جم
می شد .
تو این فاصله مادر دختر خانم یعنی عروس آینده به فکر تهیه جهیزیه بود که معمولا
شامل چهار دست رختخواب ، یک عدد یخدان (بجای کمد لباس) یه سری مختصر
لوازم آشپزی ، یه چراغ گردسوز (برای روشنائی ) یه عدد والور نفتی ( بجای اجاق
گاز ) و یه دست آفتابه و لگن مسی و ....
ادامه مطلب...
و نه اینترنت و چت بلکه دلهای با صفائی بود که جای همه این چیزا رو پر میکرد .
وقتی یه دخترو پسر هم دیگرو می خواستن ، اولین نفرائی که با خبر می شدن مادر آنها
بود و در بیشتر مواقع مادرها دختر مورد نظر را انتخاب میکردن و مردها آنچنان دخالتی
نداشتن تا اینکه همه چی از طرف مادر دختر و پسر که قرار بود با هم ازدواج کنن مورد
برسی و توافق قرار میگرفت تا اینکه یه نشون برای عروس خانم اینده میزاشتن که
معمولا شامل یه قواره پارچه و یه کله قند بعنوان شیرینی بود که در این مراسم خانمها
بیشتر حرف آینده بچه هاشون و میزدن و مردها ،از کار هاشون و گذشته هاشون صحبت
میکردن و نظر دختر ها در این مراسم کمتر مورد نظر بود و یا اینکه بهتره بگیم
دخترها بیشتر فکر شوهر کردن بودن تا انتخاب ، چون همه همدیگرو کاملا میشناختن
و لازم نبود مثل حالا کلی تحقیق کنن تا ببینن طرف چه کاره است یا اینکه مثلا معتاده
یا یا نه .
چند ساعت دور هم نشستن و قول و قرار گذاشتن برای مراسم رسمی خواستگاری
بعنوان احترام به بزرگترهای فامیل ، این مراسم تموم میشد تا شب خواستگاری که
بزرگترهای هر دو خانواده خبر میشدن تا خرج و مهر بگذرونن.
همیشه تو این نوع مراسم پیر زنهای فامیل برای همدیگه از دوران جوونی و خواستگاری
خودشون صحبت میکردن و عروس آینده حق نداشت از پستو یا اطاق دیگه بین این جمع
بیاد و آقا دامادها واقعا خجالتی بودن و یک کلام حرف نمیزدن ، چون خیلی به بزرگترها
احترام میزاشتن .
پیر مردهای فامیل هم تند تند چوپوق (نوعی پیپ امروزی) چاق میکردنو از کار کشاورزی
و گاو گوسفند هاشون حرف میزدن تا خلاصه یکی سر حرف اصلی رو باز میکرد و رنگ از
رخ آقا داماد میپرید .
واقعا باید بگم تنها جای کار که خرج و مهر بود زیاد طول نمیکشید و هر دو خانواده خیلی
زود به توافق میرسیدن چون نه صحبت از خونه ، ماشین و سکه بود نه رخ کشیدن اموال
دو خانواده ، بلکه یه مهر ناچیز و یه شیر بها که رسم بود حق مادر عروس خانم باشه .
خلاصه عروس خانم یه سینی چائی میاورد و داماد هم چنان از خجالت عرق میریخت
تا مراسم با تعیین روز عروسی به پایان میرسید .
از روز خواستگاری تا روز عروسی برای نامزدها دوران به یاد موندنی بود چون دیدن
همدیگه خیلی مشگلتر می شد ،میگین چرا ، برای اینکه تا حالا کسی اونها رو تحت
نظر نداشت ولی حالا تا میرفتن همدیگرو یه جا ببینن همه متوجه میشدن و داماد
آینده هم روش نمیشد بره خونه عروس خانم آینده تا اونو ببینه و حالا اگه عروس
خانم چند تا داداش بزرگتر هم داشت که دیگه هیچی تمام غیرت دنیا اونجا جم
می شد .
تو این فاصله مادر دختر خانم یعنی عروس آینده به فکر تهیه جهیزیه بود که معمولا
شامل چهار دست رختخواب ، یک عدد یخدان (بجای کمد لباس) یه سری مختصر
لوازم آشپزی ، یه چراغ گردسوز (برای روشنائی ) یه عدد والور نفتی ( بجای اجاق
گاز ) و یه دست آفتابه و لگن مسی و ....
تو بیشتر عروسی ها خدامعلی ایزدی که خودش شایقی بود برای این کار
دعوت میشد
در یک مکان از پیش تعیین شده ، در خونه داماد مستقر میشد و فامیلهای
نزدیک دو خانواده وجوانان برای شادی در خانه داماد حاضر می شدند.
چهار شنبه شب، مراسم حنا بندون بود که با حنا بندونهای حالا خیلی فرق داشت
و این همه بزن و برقص نداشت چون همه بزن و برقص ها موقع عروسی بود و
موقع حنا بندون مراسم خیلی ساده برگذار میشد و اکثر حاضرین از این حنا استفاده
میکردن .
روز عروسی که همیشه روزهای پنجشنبه شروع می شد حال و هوای خاصی داشت .
وُساز و دهل از خونه داماد شروع به زدن میکرد تا سر حمام و داماد با لباس معمولی با
جمعیت راه می افتاد و عده ای که معمولا از خواهر یا فامیل های نزدیک داماد بودن در راه
حمام میزدند ( نوعی رقص آذری) .
برای دیدن ادامه داستان به ادامه مطلب مراجعه کنید
ارسال در تاريخ سه شنبه 1388/11/13 توسط حسین جلیل پور شایق
